و باز هم یک خداحافظی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
بچه که بودم با مامانم میرفتم سر کارش.اونجا زیاد ول میچرخیدم و تو هر قسمت بایکی دوست میشدم.طبق معمول به همشونم میگفتم خالهالان یکی از همکاری مامانم زنگ زد خبر فوت یکی از اون خاله ها رو داد.به دلیل بیما
محبت حتی بعد از مرگ..
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
امروز مراسم ختم همکار مامانم بود.بقیه همکارا هم که من رو میدیدن میگفتن وای چقد بزرگ شدی چقد خانوم شدی چقد تغییر کردی.تو همون دختر کوچولو با موهای بافته شده بلند که از دیوار صاف هم بالا میرفت؟هنوز هم م
پیامی برای کوثر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
کوثر جان من گوشیمو سرکار جا گذاشتم شماره ات توش بود.البته خدا رو شکر خطم تو گوشی قدیمیمه.اما شماره ات رو جای دیگه ای ندارم.قراره فردا باهم بریم فردوسی و انقلاب.اگر این پست رو میخونی لطفا به من زنگ بزن.
پیشنهاد
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
اما خدایی بلاگفا باید یه آپشن بذاره که ما حرفامون رو تو ویس بگیم و ثبت کنیم تو وبلاگامون.من واقعا زمان و حال تایپ کردن ندارم...البته میشه ضبط کنیم و آپلود کنیم...
رخ داده های این مدت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
حالا الان که یه وقت پرت دارم بشینم ماجرای این مدت رو بنویسم.21 آذر با کوثر قرار داشتم.اما گوشیم رو اداره جا گذاشته بودم.اول رفتم سر کار گوشیو برداشتم زنگ زدم به کوثر ببینم اصلا قرار رو یادش بوده و راه
الان باید شب بخیر گفت یا صبح بخیر؟مهم نیست.وقت بخیر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
اگر بخوام امروز رو توصیف کنم.و حتی فردا رو پیش بینی، فقط یه جمله به ذهنم میرسه:اسیر شدیم :|+اصلاح شد.ممنون!
آخرین آخر هفته پاییز
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
یه لحظه مپ گوشی رو باز کردم.دیدم همه ی خیابونا سبزه.شگفت زده شدم.تازه بعدش به ساعت توجه کردم.حالا 7_8 شب عمرا یه خیابون سبز پیدا بشه ها.اوه اوه، امشب و فردا شب که غلغله اس.شب یلدا مبارک.+امروز تولد مهسا بود.کیک خریدم بردم خونشون غافل گیر شد.کادوشم همون طور که گفته بود یه ساعت مشکی.باشد که گم نکند یا...
صد ساله دارم میگم من میخوام برم تو بورس...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:56
امشب میخوام تو سامانه مفید و سجام ثبت نام کنم که توی هفته یه روز برم کارگزاری و دیگه بریم تو بورس.اگر شاخص ها کاهش چشم گیری داشت پا قدم منه:))))))
استاندارد جدید
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:08
همین الان بهم خبر رسید تو کنکور، استاندارد های جدید میاد.چون تو آزمون جامعه حسابداران رسمی از استاندارد های جدید دادن.استرس گرفتم.هفته پیش رفته بودم کتاب چاپ جدید بگیرم که استاندارد های جدید توش باشه هنوز چاپ نشده بود.خدا کنه تا هفته دیگه چاپ شده باشه.عقب میمیونم وگرنه.
باران که شدی..
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:08
باران که شدى مپرس ، این خانهی کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکیستباران که شدى، پیالهها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکیستباران! تو که از پیش خدا مىآییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکیستبر درگه او چ
روز حسابدار
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:08
هانیه پیام داده روز حسابدار رو بهم تبریک گفته.من هم اصلا یادم نبود.آقا روزتون مبارککککک.(البته اگر حسابدارید:| )
در میان تاریکی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
ای فرشتگان! از هر گوشه ی این گیتی که فکرش میکنید،بر شیپور های خود بدمید،ای ارواح به غایت بی شمار، از گور ها برخیزید!
سالگرد مرتضی پاشایی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
برگردیم به 5 سال قبل، 23 آبان 93، از آزمون قلمچی برگشتم میخوابم، مثل همه ی خواب های بعد آزمون خواب های در هم بر هم میبینم.با صدای تلویزیون که میگفت مرتضی, پاشایی, فوت شده بیدار میشم.اول فکر میکنم ادامه
مبارکمان باشد...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شددل رمیده ما را رفیق و مونس شدنگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
که از خاطرت پاک نمیشه چشم هاش، چشم هاش، چشم هاش، چشم هاش....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
کوه باش و دل نبند، رود باش اما بمون..یادت نره قولت رو، نشه چیزی خسته کنه تو رویادت نره زندگی، یه وقت یادت نره زنده ای.من تو رو میخوام اما آزاد، که غم هیچ وقت سراغت نیاد...+آهنگ کوه باش و دل نبند، از گروه او و دوستانش. He and his friends+00:46 ---بارون گرفت.
روز برفی ، دوره صنعتی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
از پاییز و برف و بارون به ما عینکی ها فقط نشستن قطره و بخار رو عینک و هیچ جایی رو ندیدن رسیده.اون وقت میگن چرا با پاییز حال نمیکنی.:|+امروز تهران برف اومد.#عجایبصبح داشتم میرفتم کتابخونه مامان میگه لب
کشش
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشتاز سمک تا به سهایش کشش لیلا برد...+علامه طباطبایی
رتبه اولین مرحله
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
رتبه اولین, آزمونم که جمعه بود اومد.نفر 20 ام شدم.قول میدم هییییشکی اندازه من نخونده بود، و هیشکی هم اندازه من سوتی نداده :)))اگر انقدر سوتی نمیدادم تو صنعتی و ریاضی الان میتونستم با رتبه ام همه رو زخمی کنم.اما متاسفانه باید به همین تبریک و تشویق مامان و دوستان رضایت بدم.انشالله آزمون بعد با دقت بیش...
امروز اصلا چند شنبه بود؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
امروز, خود را چگونه گذراندید؟+به بطالت محض!+البته یه قسمت از سینمایی شرلوک رو دیدم که قبلا ندیده بودم.+یه سایه چشم مشکی هم گرفتم داشتم رو چشمام تمرین میکردم، بعد از کلی وقت و رضایت دادن بهش وقتی عینک زدم هیچ فرقی نکرده بودم:| البته بدون عینک هم شبیه پاندا شده بودم.
خدایی تو این گیر و دار نمیخواستم باز پام کشیده بشه دادگاه برای تصادف.
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
نیم ساعت پیش داشتیم از خونه دایی برمیگشتیم سر یه خیابون دو طرفه تنگ، یهو یه ماشین با سرعت سال نوری و به قصد باز کردن سفره دل ماشین میپیچه جلوم مرد مومن به ماشین خودت و بقیه رحم نمیکنی لااقل به جوونی خودت رحم کن.بدون یه عذرخواهی هم رد شد رفت.:| انگار نه انگار حق تقدم با من بود.:|مامان که بنده خدا ترس...